غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

391

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

عبور كردند و قوىحال شده باندك زمانى خطهء خراسانرا در حيز تسخير آوردند و مسعود در اوقات كامرانى كرت ديگر عزم بلاد هند كرده در وقتى كه از آب سند بگذشت بسبب مخالفت نوشتكين و پسر على خويشاوند و ولد يوسف بن سبكتكين بر دست برادر خود محمد مكحول گرفتار گشت و در قلعهءگيرى محبوس شده در سنهء ثلاث و ثلاثين و اربعمائه بقتل رسيد مدت سلطنتش نزديك به دوازده سال كشيد گفتار در بيان مجملى از وقايع ايام سلطنت سلطان مسعود و بيان آنكه اسر و قتل او بر چه نهج روى نمود در شهور سنهء اثنى و عشرين و اربعمائه كه مسعود بن محمود غزنوى بر مسند فرمان فرمائى متمكن گشت ابو سهل حمدومى ؟ ؟ ؟ را بضبط ولايات عراق نامزد فرمود و منشورى نوشته حكومت اصفهانرا بعلاء الدوله جعفر بن كاكويه تفويض نمود و اين علاء الدوله پسر خال مجد الدوله بن فخر الدوله ديلمى بود و بلغت ديلم خال را كاكويه گويند و اين كاكويه در بدايت حال بنيابت مسعود در حكومت عراق دخل فرمود و آخر الامر دم از استقلال زد و در سنهء ثلاث و عشرين و اربعمائه التونتاش حاجب بموجب فرمودهء مسعود بكين على تكين كه بر سمرقند و بخارا استيلا يافته بود از خوارزم عزيمت ماوراء النهر نمود و در حدود بلخ پانزده هزار نفر از لشگر غزنين بوى پيوسته التونتاش از آب آمويه عبور كرد و نخست بجانب بخارا رفته بعد از تسخير آن بلده روى بسمرقند نهاد و على تكين بعزم رزم و كين از شهر بيرون آمده موضعى را لشگرگاه ساخت كه در يك طرفش روداب بود و درخت بسيار و بر ديگر جانبش كوهى در رفعت مانند سپهر دوار و چون التونتاش بدانجا رسيد آتش پرخاش اشتعال يافته در اثناء گيرودار جمعى از مردم على تكين از منزلى كه در كمين نشسته بودند بيرون آمدند و بر سپاه خوارزم تاخته زخمى گران بر دست التونتاش زدند و آن پهلوان كيفيت حال را نهان داشته آنمقدار تجلد نمود كه بسيارى از لشگريان على تكين كشته گشته بقية السيف را بجنگل گريزانيد و چون شب شد التونتاش امرا و سرداران سپاه را طلبيد و زخم خود را ظاهر گردانيد و گفت نجات من از اين جراحت ممكن نيست اكنون شما چاره كار خود كنيد و آنجماعت همانشب قاصدى نزد على تكين فرستاده مصالحه نمودند و بجانب خراسان بازگشته روز ديگر التونتاش وفات يافت و پسرش هارون قايم مقام شد و در سنه اربع و عشرين و اربعمائه خواجهء حميده‌صفات احمد بن حسن ميمندى بعالم آخرت انتقال نمود و مسعود ابو نصر احمد بن محمد بن عبد الصمد را كه صاحب ديوان هارون بن التونتاش بود از خوارزم طلبيده امر وزارت را به او تفويض فرمود و احمد بن محمد تا آخر ايام حيات مسعود بلوازم آن منصب اشتغال داشت و در خلال اين احوال سلجوقيان از جيحون گذشته در نواحى ؟ ؟ ؟ و ابيورد منزل گزيدند و پس از انقضاء اندك زمانى قوت يافته آغاز مخالفت مسعود كردند و در سنهء ست و عشرين و اربعمائه سلطان